ظهر زیبای زمستونی...

مسافری از بهشت 
خدایا این فرشته مهربان کیست که از آسمان برایم هدیه کرده ای؟
این چه گلی است که در هر چهار فصل گل است؟
این چه ماهی است که روزها هم در آسمان است و نور میدهد ؟
این چه چهره ای است که در آن پر از روشنایی و زیبایی است ؟
این چه پروانه ای است که اینقدر رنگارنگ و زیباست؟
این چه ستاره ای است که در بین تمام ستاره ها درخشان تر است ؟
خدایا این چه عشقی است که جانم دیووانه او شده ؟
چقدر مهربان است مهر و محبت در وجود اوست .
هدیه ی خداوند برای من از بهشت است ، فرشته ای که مسافر بهشت است .
خدا برایم این مسافر را از بهشت فرستاده تا برای همیشه این مسافر در
قلبم بماند.او بهشت را دیده میداند چقدر زیباست !
خدایا این مسافر کیست که اینقدر قلبش از محبت می تپد
او کیست که اینقدر از چشمانش مروارید می ریزد ، از دستانش
گرما احساس می شود ،و از نگاهش عشق خوانده می شود ؟
او کیست که آمده در قلبم و غوغا به پا کرده و مرا دیوانه خودش کرده ؟
او از سرزمین رویایی آمده سرزمینی که همه آرزوی دیدن آن را دارند .
او از بهشت آمده با کوله باری از امید و آرزو.
با ابرها همسفر بوده، ابرهایی که رنگین کمان ،ریلهای آن بودند.
من افتخار می کنم عاشق فرشته و مسافری از بهشت خداوند شده ام !
سلام به عزیزدلللللللم
بازم یه ظهرچهارشنبه و هوای دلچسب اما اینباربوستان کشاورز
عوض شدن حال و هوات و شیطنت های بچگی شما
به روایت تصویر لنزدوربین
باهم ببینیم























ایناهم از هنرنمایی خودته


مي خندي، قندهاي عالم در دلم آب مي شود
لبخند شيرينت پايان روزگار تلخ من است




ظهر زیبای زمستونی...
